جوهر این غزل از خون دل زار من است
خون دل خوردن ازاحوال جهان کارمن است
خر م آن دم که گشایم پر از او باز روم
تا که راحت شود هر آنکه گرفتارمن است
تو هم ای محرم اسرار دلم غم مخوری
که ازاین غمکده ر فتن شب بازارمن است
چشم دل گر بگشایی همه زنگار دلند
به سرائی روم آنجاکه من و یار من است
نوشته شده توسط ایمان در ساعت | لینک ثابت |
